چطور تجسم کنیم ؟‌ راهکار هایی برای ساخت زندگی جادویی

خب سلام دوستان خیلی خیلی خوشحالم که دارید این مقاله رو می خونید و برای موفقیت و پیشرفت خودتون ارزش قائلید . توی این مقاله می خوایم این موضوع رو بررسی کنیم که چطور باید تجسم کنیم .

تجسم می تونه خیلی خیلی برای شما موثر باشه و حتی گاهی اوقات برخی باور های بنیادین شما رو تغییر بده .

اگه نمی دونی باور چیه من توی مقاله پشت صحنه زندگی در موردش توضیح دادم .

تجسم چیه و چند نوع تجسم داریم؟

اول باید تجسم رو براتون توضح بدم و ببینیم چند نوع تجسم داریم تجسم خلاق و غیر خلاق و این تجسم ها چه کمکی به شما برای ادامه مسیر می کنه و در ادامه هم جدید ترین مدل تجسم رو براتون شرح میدم که علمی هست و توسط خانم گابریل اوتینگن طراحی شده به اسم ووپ هست رو توضیح می دم .

به طور کلی دو نوع تجسم داریم تجسم خلاق و غیر خلاق که هر کدوم یک استفاده ای داره . برای اینکه مفهوم تجسم رو متوجه بشید .

یه سیب آبدار ترش خوشمزه رو در نظر بگیرید .

خب همین الان تصویر سیب در ذهن شما تشکیل شد و حتی بزاق دهان شما هم راه افتاد . این قدرت تجسم خلاقه .

تجسم کردن یعنی دیدن تصاویر در ذهن. یعنی بتونید تصاویری رو توی ذهنتون ببینید یا تصاویر جدیدی رو خلق کنید.

من در این مقاله می خوام بهتون بگم چطوری تجسم کنید. من روش کلی رو بهتون می گم شما می تونید از این روش برای پیشرفت خودتون استفاده کنید یا برای نابودی خودتون .

نوع اول تجسم : تجسم ذهنی، تجسم فضایی، تجسم واقعی

نوع اول تجسم، تجسم واقعی هست که برای کارهای مختلفی استفاده میشه مثلا معماری که می خواد نمای یک خانه رو بسازه اول اون خانه رو توی ذهنش تجسم می کنه و حتی می تونه طرح نهایی اش رو ببینه .

پدر من یک معماره و وقتی که من باهاش در مورد ساختمون ها صحبت می کنم کاملا متوجه دید تجسمی اون میشم و اون کاملا یک دید تجسمی کامل داره .

این نوع تجسم، تجسم فضایی و تصویر سازی ذهنیه که خلاقیت کمی در اون هست .

نوع دوم : تجسم خلاق

مثلا راننده تاکسی ای که مسیرها رو تجسم می کنه داره از تجسم نوع ۱ استفاده می کنه و جالبه بدونید قسمت هیپوکامپ راننده تاکسی های کهنه کار به خاطر اینکه مسیر ها رو تجسم کردند قوی تر هست .

تجسم خلاق یکی از حرفه ای ترین و جذاب ترین کارهایی هست که می تونید در زندگی تون انجام بدید .

بذارید تجسم خلاق رو واستون توضیح بدم که چطور در زندگی خودم تاثیر گذاشته .

منتا ۱۲ سالگی هیچ خبری از تجسم خلاق و تجسم و … نداشتم .

بعد از ۱۲ سالگی با بحث تجسم خلاق آشنا شدم اونم توسط یه صوت و شروع کردم به تجسم کردن .

بعد نتایج فوق العاده ای در زندگی ام شکل گرفت . انگیزه ام بیشتر شد. روابطم بهتر شد و خیلی خیلی در جنبه های مختلف زندگی ام پیشرفت کردم .

خدا رو شکر که ابن موضوع رو زود فهمیدم و این موضوع رو یاد گرفتم و الان می خواهم به شما یاد دهم که چطور تجسم کنیم

خب داستان سخنرانی من با تجسم خلاق رو نمی دونم شنیدید یا نه ؟ ولی یکی از جذاب ترین داستان هایی هست که من توی زندگی ام داشتم .

من یه موقعی توی زندگی ام خیلی خیلی به سخنرانی علاقه مند شدم و علاقه مند هم هستم .

از اون موقع شروع کردم به تجسم سخنرانی و اونجا بود که به قدرت تجسم پی بردم .

سال ها تجسم می کردم تا ابنکه توی دانشگاه یه ارائه خیلی خیلی خفن دادم و اونجا فهمیدم که چقدر تصویر سازی مهمه .

اونجا بعد از کنفرانس من اینقدر استاد خوشش اومده بود که گفت سخنرانی اش عالی بود بچه ها واسش دست بزنید .

و اینقدر بهم حال داد جاتون خالی که نگو …

به خاطر همین تصمیم گرفتم این مقاله رو بنویسم .

پشت صحنه زندگی ( باورهای ما )

سلام به همه دوستان عزیزی که دارند این مقاله رو می خونند.

اولا بهتون تبریک بگم به خاطر اینکه برای آموزشتون وقت می ذارید .

مورد دوم هم اینکه حتما نظرتون رو برای من کامنت کنید.

پایین همین مقاله و بهم بگید که این مقاله واستون چطوریه.

چون من که خیلی واسش زحمت کشیدم. خب حالا بریم سراغ باورها.

قبل از شروع تعریفات بریم سراغ منابع علمی معتبر و باور رو بررسی کنیم

تعریف باور از دید ویکی پدیا

باور یا اعتقاد وضعیتی در ذهن است که با وجود آن فرد فکر می کند چیزی درست است .

از نظر من باور چیه و چرا اینقدر مهمه ؟

حتما این سوال واستون پیش اومده که باور چیه و چرا اینقدر اساتید موفقیت روی اون تاکید می کنند؟

درکتون می کنم .

من هم وقتی که شروع کرده بودم و سی دی ها و دی وی دی های آموزشی از اساتید رو می دیدم این سوال واسم پیش می اومد.

ولی اون رو ها هیچ کس درست جواب من رو نداد. این توی ذهن من مونده بود که باور یعنی چی و اصلا باور چی هست تا کتاب جهان هولوگرافیک از مایکل تالبوت رو خوندم .

توی این کتاب کامل توضیح داده بود که جهانی که ما در اون زندگی می کنیم. همه اش ساخته و پرداخته ذهن ماست و ما می تونیم با تغییر تفکرات اساسی مان جهان اطراف را به گونه ای دیگر ببینیم.

اوایل من به این کتاب شک داشتم اما وقتی که کامل کتاب رو بررسی کردم دیدم که احتمال داره که حق با اون باشه . چون یه عالمه مرجع علمی و مقاله و مجله علمی رو به عنوان رفرنس خودش آورده .

اون بالا گفتم جهان حاصل تفکرات اساسی ماست . تفکرات اساسی یک نمونه از تعریف هاییه که میشه برای باور آورد.

تعریف دیگه ای که میشه از باور کرد و بسیار بسیار هم می تونه درست باشه این هست که :

باور یک فکره که نه درسته و نه غلط تو اون رو قبول می کنی و اون توی زندگیت اتفاق می افته

خب حالا بیاید دقیق تر بررسی کنیم و نگاه کنیم . باور یک فکره که توی زندگی ما اتفاق می افته.

چه مثال هایی به نظرتون واسه این موضوع هست ؟؟؟

باورهایی که توی زندگی شما وجود دارند و به عنوان یکجز جدایی ناپذیرند ؟

حتما کنارتون افرادی رو دیدید که هر چیزی می خرند سود می کنند . خب این یه نمونه خیلی خوب از باور ، اونها باور دارند که دست به هرچی که بزنند طلا میشه .

یا افرادی که همیشه می خندند و شاد هستند و همیشه در حال تجربه شادی هستند . باور اونها این هست که زندگی سراسر خنده و شادی و تفریحه.

یا هزاران مثال دیگه که میشه آورد.

پس تا اینجه تعریف باور رو یاد گرفتید و فهمیدید که باور یعنی چی و به چه چیزی باور میگن.

خب حالا بریم سراغ طریقه استفاده از باور های مثبت و قدرتمند در زندگی. برای اینکه بتوانید باورهای قدرتمند و عالی ای رو در زندگی تون به کار ببندید اول باید طریقه تغییر باور ها رو بدونید که توی این مقاله کامل در موردش برای شما توضیح خواهم داد.

نحوه تغییر باورها

محل سرسبز زندگی من
این منم بعد از تغییر باورهام 🙂

قبل از اینکه تکنیک تغییر باور ها رو بگم بذارید داستان باور های خودم رو واستون تعریف کنم که چطوری تغییر کردند و من چطور از یه شهر کویری ( یزد ) هدایت شدم به شهر سرسبز و زیبا مثل همدان .

من سال های سال آرزو داشتم یه حای سرسبز زندگی کنم . جایی که عالی باشه . پر از جنگل و درخت و سرسبزی و اینا .

ولی هیچ جوره به این خواسته ام نمی رسیدم و اصلا شرایط جور نمی شد که به شهر دیگه ای برم. تا ایکنه به طرز خیلی عجیبی شرایط جور شد و من اومدم به همدان . چرا این اتفاق افتاد به نظرتون ؟

من قبل از اینکه بخوام مهاجرت کنم به این شهر خوش آب و هوا . یه روزی توی خونه نشسته بودم و داشتم با خودم فکر می کردم، فکر می کردم که چرا من توی یه شهر خوش آب و هوا نیستم بعد به این نتیجه رسیدم دلیلی نداره که من شرایط آب و هوایی خوبی رو تجربه نکنم و همه این دلایلی که میارم برای اینکه به شهر دیگه ای نرم دهنیه .

یا به تعبیری باور های من هست . از اون موقع به بعد باور کردم که من لایق بهترین شرایط، یهترین آب و هوا و بهترین زندگی هستم و اون موقع بود که کم کم به این شهر هدایت شدم .

خب حالا سوال شما اینه که چطور باور هامون رو تغییر بدیم ؟

این فیلم رو از مجموعه تد ببینید. توی این فیلم توضیح داده که باورها و مایند ست تون رو تغییر بدید تا به موفقیت برسید. این یک روش برای تغییر باور ها

https://www.ted.com/talks/mr_alexander_evengroen_change_your_mindset_believe_to_achieve_greatness

توی آپدیت های بعدی روش های خودم و روش های دیگه رو برای تغییر باور ها به شما خواهم گفت .

دلسوزی یا خودسوزی

وقتی که دلسوزی می کنید کار خدا رو انجام میدید. هیچ وقت این کار رو نکنید چون صدمه های بزرگی بهتون می زنه . من توی این مقاله در مورد دلسوزی، خطرناک ترین کار دنیا توضیح میدم و بهتون میگم چرا نباید دلسوزی کنید ، بلکه باید همراهی کنید. توجه کنید همراهی نه همدردی، ما هیچ وقت نمی تونیم درد افراد رو متوجه بشیم .

وقتی دلسوزی کنی توقع داری

وقتی که برای کسی دلسوزی می کنید. در واقع از اون متوقع می شید و می خواید که اون واستون جبران کنه . اگه هم می گید نه، خودآگاهتون میگه نه. ناخودآگاه از اون فرد توقع دارید. حداقل توقع دارید که به شما احترام بذاره یا بعدا واسه شما دلسوزی کنه.

اینجا چه اتفاقی می افته ؟

شما با متوقع شدن از اون طرف فقط به خودتون آسیب می زنید و خودتون رو از بین می برید .

اگه متوقع بشید می خواید که اون رو کنترل کنید و وقتی می خواید اون رو کنترل کنید، آزادی اون رو می خواید بگیرید.

همین باعث میشه که شما هر وقت اون از کنترلتون خارج شد باهاش بد برخورد کنید و اون هم با شما بد برخورد کنه و باعث رنجش شما بشه .

خب حالا تصمیمتون چیه ؟ هنوز می خواید دلسوزی کنید ؟ تا حالا نتایج دلسوزی تون رو ندیدید؟

داستان مادرم و دلسوزی هاش

مادر من یک مدیر توانمنده که خیلی خیلی توی کارش حرفه ای و درجه یکه ولی یه مسئله ای توی کسب و کارش داشت .

هر وقت یه نفر بدبخت میومد و توی مرکز مادرم ( پیش دبستانی اش ) مشغول به کار می شد. مادر من بعد از یه مدت بیشتر از حد برای اون فرد کار هایی رو انجام می داد و برای اون دلسوزی می کرد.

همین کار مادرم باعث می شد مشکلاتی پیش بیاد واسش که خیلی خیلی عجیب غریب بود.

بعد از یه مدت بررسی کردم و بهش گفتم مادر جان فکر نمی کنی این مشکل از دلسوزی های بیجا هست .

اکن گقت عه آره چه جالب ! درست می گی .

لی باز هم دلسوزی کرد و نتیجه اش رو دید.

دو سه بار دیگه که این اتفاق افتاد اونوقت مادرم فهمید که دیگه نباید دلسوزی کنه و یه جورایی بخواد کار خدا رو واسه فرد انجام بده .

دقیقا وقتی مادرم تصمیم گرفت که دیگه دلسوزی نکنه انگار که کلا کسب و کارش متحول شد. کارمنداش مثل ساعت کار می کردند، با همه خوب بود و چرخ کسب و کارش درست می چرخید .

شما هم ببینید توی کسب و کارتون یا زندگیتون جایی هست که دلسوزی کنید. بعد بیاید و سعی کنید کم کم اون دلسوزی هم رو کم کنید.بعد از یه مدت می بینسد که چقدر رفتار افراد باهاتون بهتر شده و خودتون چقدر شاد تر شدید .

موفق باشید .